تبليغاتX
این نیز بگذرد...
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
جای من از ابتدا کنج اتاق خانه بود..

سلام

این روزا خیلی خیلی کم کار شدم. دعا کنید قفل دهانم باز بشه.

یه غزل و..

 

صحبت از آرامش و لبخند یک دیوانه بود

عشق با آرامش دیوانه ها بیگانه بود

رستم از لیلا و مجنون از تهمتن بی خبر

هر یک از آن ها برای خویشتن افسانه بود

مثل بار عقل بر روی دل دیوانه ات

عشق ما سنگینی کوهی به روی شانه بود

درد تنها بودنم را عاشقی درمان نکرد

آنچه را آباد می پنداشتم ویرانه بود

میروم از خانه بیرون آسمان گم میشود

جای من از ابتدا کنج اتاق خانه بود..

 

یا علی مدد..

التماس دعا..

|+| نوشته شده توسط ع. ج در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 19:42 | 
میدوم در پی تو ..

یه غزل نه چندان جدید:

 

مدعی هست ولی عاشق بی پروا نیست

دل من نیز از این قاعده مستثنی نیست

میبرد مانده ی خاکستر دل را چون باد

اثری از من دلسوخته در صحرا نیست

آینه عکس مرا با تو پسندید ولی

در کنار من و تو هیچ نشان از ما نیست

اضطرابم همه از رفتن دیروز تو بود

سردی دست من از دلهره ی فردا نیست

میدوم در پی تو٬ خسته نشو٬ باور کن

روز و شب حاصل یک چرخش بی معنا نیست

همه ی تبصره ها را گذراندم با تو

بی تو دیگر سخن از فرجه٬ اگر٬ اما نیست...

 

این روزا خیلی التماس دعا..

یا علی مدد..

|+| نوشته شده توسط ع. ج در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 2:17 | 
این دل..

آهی بر آمد از دل و بر این گلو نشست

بغضی که مانده بود به راهش فرو نشست

پیدا نبود او ولی از پشت ابرها

مانند ماه آمد و آن روبرو نشست

بر گوش دل اذان محبت بگو بلال

این دل که جبرئیل در آن با وضو نشست

از بس که گشته ام من گمگشته در پی اش

چشمان سخت کوش من از جستجو نشست

چندان چکیده ام که دگر زار و ناتوان

اشکم به پای آینه بی آبرو نشست.. 

 

|+| نوشته شده توسط ع. ج در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 و ساعت 18:32 | 
آه یوسف...

عاشقی شیرین و زیبا بوده است

آش مجنون نذر لیلا بوده است

از زلیخا بر نیامد یک ستم

آه یوسف از دل ما بوده است...

|+| نوشته شده توسط ع. ج در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 22:20 | 
"اسیر قافیه ها"

                                              "السلام علیک یا اباصالح المهدی"

خوشادمی که شوم مبتلای قافیه ها                            

  اسیر حرف و صداو نمای قافیه ها

حضور من چه اثر دارد از برای دلت؟!

چه میشود که بمیرم به پای قافیه ها؟!

سری بزن به دل شعر من که در این عصر

شوی برای غزل رهنمای قافیه ها

دعای من همه این باشد ای مه محجوب:

شنیدن سخنت از صدای قافیه ها

دعامکن که بمیرم بدون تو خواهم

شوم فدای تو من با دعای قافیه ها...

 

|+| نوشته شده توسط ع. ج در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 16:49 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar